محمد جواد مغنية ( مترجم : مصطفى زمانى )
152
شيعه و زمامداران خودسر ( فارسى )
ما هردو چون هميم بگوهر پس از چه روى * ما را بپاى منفعت خود فدا كنند . « 1 » اين فرق بهر چيست كه ما لخت و بينوا * و آنها كشند باده و عيش و نوا كنند ؟ « 2 » آنها چو گاو فربه و ما لاغر و ضعيف * كى نازپروران بضعيف اعتناء كنند جمله چاق و لاغر در شعر كميت نالهاى است كه از اعماق دل دردناك برخواسته و افكار و قلوب را تحريك نموده و بجنبش ميآورد ، شاعر ميگويد : اى ستمگران مملكت ! شما از خون ما ستمديدگان مكيده و چاق شدهايد و زندگى شما در ناز و نعمت و خوشگذرانى ميگذرد ولى ما بايد در فقر و بدبختى و شكنجه بسر بريم ! از خون مسلمين شكم خود بيا كنند * وز قطع شاخهاى ز درختى ابا كنند « 3 » يا رب بجز تو نيست اميد اندرين بلا * غير از تو كيست كه به دو اتكا كنند « 4 » يا رب ز مرگشان برسان آرزوى خلق * تا عقدههاى غم ز دل خويش واكنند گيرند عادلان به كف خويش كارها * حاجات خلق را بمحبت روا كنند پوشند رخت گرم ، فقير برهنه را * محروم را مرفه و سير از غذا كنند . كميت در اين اشعار افكار مردم را درباره بنى اميه منعكس كرده و مىگويد : كسى نيست كه از شر آنان محفوظ باشد و در ميان آنان كسى نيست كه اميد خيرى به او باشد و عريانى را از سرما و گرسنهاى را از گرسنگى نجات دهد ! اكنون كسى كه گوش به حرف ما نميدهد چرا ساكت باشيم ؟ ! چرا در مقابل ظلم و بيدادگرى بخوابيم ؟ ! تا كى در مقابل بىاعتنائى و فقر استقامت كنيم ؟ ! گرچه ترسى ز تيغ آتشبار * بر نژاد اميه كن نفرين « 5 » هر كجا بنگرى تو آنان را * گو بدان گمرهان بىدل و دين سير باد آنكه شد ز جور شما * بينوا و گرسنه و مسكين « 6 » باد دائم گرسنه و بدبخت * هركه شد خوانش از شما رنگين باد چون پايههاى بخت شما * سرنگون تخت و تاجتان به زمين
--> ( 1 ) فكيف و من انى و اذا نحن خلفة * فريقان شتى تسمنون و نهزل ( 2 ) تحل دماء المسلمين لديهم * و يحرم طلع النحلة المتهدل ( 3 ) فيا رب هل الا بك النصر يرتجى * و يا رب هل الا عليك المعول ( 4 ) فيا رب عجل ما نؤمل فيهم * ليد فأمقرور و يشبع مرمل ( 5 ) فقل لنبى امية حيث حلو * و ان خفت المهند و القطيعا ( 6 ) اجاع اللّه من اشبعتموه * و اشبع من بجوركم اجيعا